برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
در این مطلب، جزئیات مربوط به «گٌل گشت روز جمعه 9 تیر» ارائه شده است.دیروز جمعه بود و آقای پدر مسئول شیفت . پس ساعت نه و نیم صبح شال و کلاه کردیم و راهی خونه مادرم شدیم. دور و بر ساعت 11 با مامان و دانیال گل پسر رفتیم بیرون. کفش های گل پسر رو پوشونده بودم و دستش رو گرفته بودم و خودش راه می رفت. کوچولوی سر به هوای من. مدام حواسش پرت می شد و اصرار داشت به هر چیزی که دور و بر می دید دست بزنه. تا لحظه ای دستش رو ول میکردم با سرعت و بدون تعادل به طرز خنده داری راه میرفت و مسیرش رو کج می کرد سمت جوب. ح
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «واکسن 18 ماهگی».فردا روز عید قربان هست و آقای پدر از شانس بد ما شیفت هستن. البته ما دو روز جلوتر به پیشواز عید قربان رفتیم. دیشب اول رفتیم خونه پدرشوهرم و بعد از اینکه دانیال ناقلا جاروها رو کشف کرد و حسابی باهاشون بازی کرد رفتیم ژاسمن و کباب معروف عید قربان رو زدیم به بدن. پسر شجاع من قراره ساعت 10 به همراه مادرم بیان اداره تا از اینجا برم واکسنش رو بزنیم و بعد کمی پیاده روی کنیم البته اگه اجازه بده ...این روزها که نمیتونه صحبت کنه ولی دوست داره منظورش رو برسون
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
دیروز جمعه بود و آقای پدر مسئول شیفت . پس ساعت نه و نیم صبح شال و کلاه کردیم و راهی خونه مادرم شدیم. دور و بر ساعت 11 با مامان و دانیال گل پسر رفتیم بیرون. کفش های گل پسر رو پوشونده بودم و دستش رو گرفته بودم و خودش راه می رفت. کوچولوی سر به هوای من. مدام حواسش پرت می شد و اصرار داشت به هر چیزی که دور و بر می دید دست بزنه. تا لحظه ای دستش رو ول میکردم با سرعت و بدون تعادل به طرز خنده داری راه میرفت و مسیرش رو کج می کرد سمت جوب. حاصل این گل گشت مادربزرگ و مادر و نوه دو تا تی شرت بود برای آقا پسر. وای که چقدر تو بوتیک لباس فروشی شلوغ کرد. جوری که خانم فروشنده گفت ماشالله چقدر شلوغه چطوری تو خونه نگهش می دارید. بعد از ظهر هم آقا دانیال حمام کرد البته با جیغ و شیون و فریاد . با اینکه دیروز 16 ماهه شده ولی همچنان از حمام کردن بیزاره یاد نقشی میافتم که در کلاس اول ابتدایی بازی کردم " حسنی نگو بلا بگو "
بازم دور و بر ساعت 7 عصر با مادرم و گلپسر رفتیم بیرون . دوست داشتم ببرمش پارک ولی آقای پدر سفارش کرده بود پارک نرید برای دانی اتفاقی میافته . این آقای پدر خیلی ترسو تشریف داره البته از محبت خیلی زیادش نسبت به دردونه خونه مونه . این بار هم دانیال کلی راه رفت... کج و معوج ... گاهی می نشست کف پیاده رو ... تی شرت و شورت تنش بود و زانوهاش به زمین مالیده می شد . دو جفت جوراب خوشگل هم جایزه براش
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
قبل از این پسر کوچولوی من خیلی شجاع بود شاید هم معنی ترس رو نمی فهمید ولی اخیرا پسرک من ترسو شده. شاید هم پایان شانزده ماهگی مصادف هست با آغاز ترس های کوچک و بزرگ. قبل از این در تاریکی شب به راحتی از اتاق خواب بیرون می رفت ولی الان تاریکی، حمام ، گاو موزیکال ، صداهای ناگهانی ... همه و همه باعث بهم خوردن آرامش کوچولوی من میشه.
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
امروز پدیده دردناکی به نام واکسن 18 ماهگی باعث شد بعد از مدت ها دست به قلم! بشم. کوچولوی شیطون من تا دلتون بخواد این روزها ورجه وورجه میکنه. حالا قراره دو تا سوزن بزنن به دو تا پاهای خوشگلش ... حتما خیلی بی تابی میکنه. دوست دارم زودتر فردا عصر برسه تا دانیال فسقلی من تب و درد واکسن رو پشت سر گذاشته باشه.
فردا روز عید قربان هست و آقای پدر از شانس بد ما شیفت هستن. البته ما دو روز جلوتر به پیشواز عی
دیروز جمعه بود و آقای پدر مسئول شیفت . پس ساعت نه و نیم صبح شال و کلاه کردیم و راهی خونه مادرم شدیم. دور و بر ساعت 11 با مامان و دانیال گل پسر رفتیم بیرون. کفش های گل پسر رو پوشونده بودم و دستش رو گرفته بودم و خودش راه می رفت. کوچولوی سر به هوای من. مدام حواسش پرت می شد و اصرار داشت به هر چیزی که دور و بر می دید دست بزنه. تا لحظه ای دستش رو ول میکردم با سرعت و بدون تعادل به طرز خنده داری راه میرفت
برچسب: جمعه,
نویسنده: نگار سلیمانی
قبل از این پسر کوچولوی من خیلی شجاع بود شاید هم معنی ترس رو نمی فهمید ولی اخیرا پسرک من ترسو شده. شاید هم پایان شانزده ماهگی مصادف هست با آغاز ترس های کوچک و بزرگ. قبل از این در تاریکی شب به راحتی از اتاق خواب بیرون می رفت ولی الان تاریکی، حمام ، گاو موزیکال ، صداهای ناگهانی ... همه و همه باعث بهم خوردن آرامش کوچولوی من میشه.
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب: پوررنگ,
نویسنده: نگار سلیمانی
خیلی وقت هست تصمیم گرفتم خاطره قشنگ لحظه های بودن در کنار پسر نازنینم رو ثبت کنم ولی فرصتی دست نمی داد. مشغله های روزمره، سختی و مشقات کار در اداره و شاید هم حواس پرتی خودم از جمله مهمترین دلایلی بود که تا امروز این امر مهم محقق نشد.
اما امروز قطع بودن سامانه های مرتبط به کارم در اداره باعث شد این دفتر یادداشت الکترونیکی رو ایجاد کنم و از خاطرات خوب این پانزده ماه و اندی که گذشت و روزهای خوبی که پیش رو دارم بنویسم.
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی
برچسب:
نویسنده: نگار سلیمانی